تبليغاتX
هستم ، پس زنده گی می کنم











Blog | Profile | Archive | Email | Name Of Posts
هستم ، پس زنده گی می کنم
هستم ، پس زنده گی می کنم

 

 

يه وقتايي تو زندگي به جايي مي رسي كه فك مي كني همه چيز تكراريه و به خودت مي گي :

آخرش كه چي!!!

اين گاه دردناك ترين حس آدمي است و آدمي با خودش هم غريبه مي شه !

هي!

با توام!!!

دقيقاً در همين لحظات

 به اين غريبه و غريبه ها ي آشنا سر بزن

هنوز خيلي كارها هست

تا انسان هست ، تازگي هست و شور و درك

هر انسان ،

خدارا دگرگونه ديدن است !

 

 

+ساعت | |


 

گاه هستی

زیاد

اینجور وقتا می گن نیستی !

شاید این فرصتی است  برای اعتراض و نقد خود

همه ی ما به این فرصت نیاز داریم.

 مگه نه؟  


+ساعت | |


آهاي !

یاد بگیر بعضی چیزها را در بیرون بسوزانی و نه در درونت

به گمانم بی انصافی است این خود سوزی !

روح احترام دارد

به خود احترام بگذار

خوب می دانی  آدمی !

در درونت شعله ای است

آن را بیفروز

اما آتش به پا نکن !

 

+ساعت | |


 

سفر کن

 حتی شده تنها از جایی که هر روز در آنجا نشسته ای

از اتاقت

از خانه ات

از محل کارت

...

از عاداتت

این ها به تو کمک می کنند تا سفر بزرگ را بهتر دریابی

سفر به درون !

و در نتیجه خود را بهتر و حقیقی تر دریابی

گاه سفر یعنی بیرون رفتن از خویش و برگشتن به خویشتن!

برگشتی عمیق

این سفری دوست داشتنیست

بَه!

...

 

+ساعت | |



ا شکها

غم ها

دردها

زخم هایت

و تمام هم خویشانشان را دریاب

که  دریچه ای اند برای بهتر دیدن  واقعیات و حقایق زندگی

بیاب دریچه هایت را و دریابش

بگشا

 و

نگاه کن!



+ساعت | |




:JUSTE  POUR TOI
!Calme-toi, tout va bien se passer


+ساعت | |


 

تنشهاي درون آدمي

مرا به ياد دريا مي اندازد

دريا

آهاي !

آهاي

آ

ها

ي

آن زمان كه بالا و پايين مي شود

 روح پرجوش و خروشش را كه درك مي كند ؟!

اين جزر و مد بي امان و مداوم را!

هي!

 اما تو يادت نرود !

جزرو مدهايت را خوب بشناس

گاهي با آن مدارا كن

دريابش

آرام باشي ...

 

...

 

+ساعت | |


 

به خاك و خون كشيديد آدمي را

باشد!

آدمي از خاك است ،خيالي نيست 

اما جواب خونشان را چگونه مي دهيد ؟

خاك را خون مي كنيد !؟

بد مي كنيد

بد مي كنيد

بد مي كنيد

بد

بد

...

...

+ساعت | |


 

شگفت انگیز است آنچه که می خوانی بی باک

می شود در زندگیت تابناک !

+ساعت | |


 

 

وقتي چيز جديدي مي فهمي

كوچك تر مي شوي در دل

و بزرگتر در عقل

*به گمانم اين الاكلنگ بازي وجود تمامي ندارد با تمام تناقضش !

 

 

+ساعت | |



آی کینه!

چشم را نابینا

گوش را ناشنوا

دل را سیاه

عقل را از راه به در

و روح را عاجز می کنی!


*تمام نداشته ها هم بد نیستند

مثل کینه

از اینکه ندارمت خیلی خوشحالم!


+ساعت | |


 

با تمام علومی که دارد 

با تمام هنرهایش

و اوه کلی کارهای خوبو مفید و مناسب دیگر

و با شناخت ضعف ها و نقاط قوت خود(بماند...)

بالاخره شغلش را برگزید

شیطنت کسب و کارش شد !

(آخه خودشو بهتر می شناسه خب!)

اما چقد هم بهت می آد

آخ که حالا چقدر دوست داشتنی تر شده ای عزیزم

من هستم

+ساعت |


 

هیس

تو چقد آوای عجیبی هستی

با توام!

گاهی آهی بر لب هایی

و

گاهی مهری برقلب هایی

و گاهی؟

همه جا هستی

هی

ه ی س

.

.

.

حالا فهمیدم چطور حلّت کنم؟

دیگه تو گوشی که نمی خواد منو اونطور که هستم بشنوه چیزی نمی گم

این تنها راه درک توست

این بود حرف من

آقا یا خانم محترم هیس!

+ساعت | |


 

آسمان ،سر به زیر می شود که به زمین بنگرد

و زمین سر بالا ،که  آسمان را ببیند

من آن زمان را دوست دارم که نگاهشان به هم گره می خورد

چرا که خود و دیگری را درمی یابند

خویشتن خویش را

آن زمان لحظه ی ناب بودن است

هستی...*

چه شیرین لحظه ایست

آن زمان که یکی می شویم 

 

+ساعت | |


 

عادت ،

مضرترین خوراکی است که آدمی به خورد خود می دهد .

+ساعت | |


 

گاه جاي چيزي در تو خالي است

و آن چيز تمام توست

گاه از خويشتن تهي مي شوي

به راستي حيرت انگيز است .*

حيرت ، نمك زندگي است!

 

* خوشحالم كه هنوز چيزهايي مرا به حيرت مي آورند!

+ساعت | |



باران

گاه چیزی نیست جز نتیجه ی طنازی ابری برای ابر دیگر *

اما گاهی هم

دل ابر ها می گیرد از سیاست آسمان 

از خروش باد

و سکوت نسیم

فریاد که می زنند

رعد خودی نشان می دهد

و

بَه!

باران**

شکر به خاطر اعتراض طبیعت !

به خاطر وجود ابرها و رعدوبرق!

و حال باران...*

*تا اینجای قضیه که عالیه!

** این دیگه جای حرف نداره! فوق العادست!

***خان دایی یادتونه!!!بی جهت نبود که اینقد رعدوبرق می زدیم!

امروز فلسفشو بهتر درک کردم!

رعدو برق !

تجلی فهم و بیان و صبوری!


****چقد دوست داشتنیه این بارون ........ شکر !


+ساعت | |


 

وقتی رنج ها و تسلی ها درطول تاریخ تکرار پذیرند

چه جای افسوس!

حال را دریابیم !*

 

 

 

*... گذشت و خبر نکرد ، می آید و خبر نمی دهد ...

گاهی خبر هم که می دهد ، جنگ هم کاری از دستش ساخته نیست!

آی صلح!

نشوی آرزوی دست نیافتنی کودکی آدم ها!

 

+ساعت | |




دست تو خيلي بزرگه

دست من اما ... خيلي كوچيكه!

چطوره که یه دستی به هم بدیم!

اونوقت دیگه دستی بالاتر از دستای ما نیست.


+ساعت | |


 

شيشه وقتي فهميد شكستنيست ؛كه شكست

تو چطور ؟*

به گمانم گاهي آنچه ما را مي آزارد ما را بهتر به خودمان مي شناساند

نااميد نباش لطفا ً!

 

* با خودمم!

به خودت نگير!

پس اعتراض بي اعتراض

 

+ساعت | |


 

 

قطره پشت قطره

باران

.

.

.

آسمان مي بارد

نتيجه اش را نمي داند

تنها مي بارد !

گاهی باغی آباد می شود،گاهی زمینی ویران

فكر پشت فكر

انديشه

.

.

.

آدمي نيز نتيجه اش را نمي داند !

اما آدمي نبايد بترسد و عمل بايد

براي آدمي

اميد ، گاه از نان شب واجب تر است!

 

 

 

+ساعت | |


 

لبخند

بخند

خند

...

گاهی چنان بچه مدرسه اي ها از روي اشتباهت چندين و چند باربنويس ،

تا ياد بگيري آنچه را به اشتباه نگاشته اي به جاي لبخند

اگر نمره ات كم شده ،غم نخور

تنها  بنويسو به خاطر بسپار

وا‍‍‍ژه ي ناب و شيرين لبخند را !

تا يادت نرود !

تا از يادت نرود اين كلمه ي اعجاب انگيز را!

تا بتواني زنده گي كني خردمندانه!*

 

* لبخند ،زاده ي خرد است !

+ساعت | |


 

جواني فرصت مناسبي است براي تعديل افكار

به گمانم اگر حالا به دادش نرسيم

بدفكر مي شويم و بدگمان نيز هم !

نه ؟

به گمانم آري!

آري

آري

آري

آري

...

 

+ساعت | |


 

 

درهر شرايطي كه هستي

روز تولدت رابه بزرگي و باشكوه پاس بدار،

مرگ را بهتر درمي يابي!

*anthropology.blogfa.com يك ساله شد.

 

 

+ساعت | |


 

باد

 

گاهي به نسيمي فرو مي ريزي

و به طوفاني آرام مي گيري

خوب که می اندیشی،

 می بینی گاه هيچ عجيب نيست اين تناقض.

 

+ساعت | |



این روزها همه به یاد تو مشغولند یا یاد خویش؟

به گمانم یکی می شوند با تو و خویشتن خویش!

و من ؟

عجیب این منم در فکر خویش !





+ساعت | |


 

آمار لحظه به لحظه جهان !

دیدن این سایت حتی اگه آمارش دقیقو درست درست هم نباشه برای من یه نکته داشت:

ترجیح لبخند بود بر تأسف دربرخورد با بسیاری از واقعیت های زندگی

به راستی زندگی شگفت انگیز است!

زنده گی باید!

 

مردم

+ساعت | |


 

شب شده

آره

اما  آدم خوابش نبرده

خواب از وجودش پریده

آخر گوسفندی نمانده که بشمارد

گرگ همگی را خورده است!

آدم داره فک می کنه ازین پس باید پرنده ها رو رها کنه و بشمره به جای گوسفند شمردن!

 

*با تشکر از ایفاگران  :

 آدم:انسان

گرگ : نا امیدی

گوسفند: آمال و آرزوها

پرنده : تعلقات

 

+ساعت | |


 

می گویند تمام اعضای بدن از مغز دستور می گیرند ؟!

اما به گمانم مغز معاون اول زیرکِ دل است

آی روح چه بوروکراسی ای به راه انداخته ای

برای راه انداختن کار آدم ها !

 

+ساعت | |


 

مخترعان ،

از بزرگترین نمایندگان عابد خداوند هستند .

مشاهده می کنند ،

 می اندیشند و

 در پی پاسخگویی به نیازها برمی آیند ،

حرکت می کنند و اندیشه ها را عملی می کنند .

به راستی چه خوب اختیار بدست می گیرند .*

 

 *درخلق کردن قدرتی فوق العاده نهفته است  !

چه خوب آموختید درس قادرمطلق را

خلق کردن !

چه خوب درس به استاد  پس می دهید .

شما که قدری ازین قدرت را می چشید و درمی یابید به راستی بزرگید !

قطره های ناب دریایید!

خدا حامی همیشگی شما !

+ساعت | |